تبليغاتX
جوجه کوچولو

83/11/26

بچه کوچولو

آقا دیروز تو خیابون داشتم می رفتم یه بچه کوچولو داشت شعر می خواند

من هم به زبون همون بچه نوشتمش با حاله بخونید

یه توپ دارم قیل قیلیه

سَُلخ و سیفید و آبیه

می زنم زمین هاوا میله

نییدونی تا کوجا میله

من این توپو ناداشتم

مَخشامو خوب نی ویشدم

بابام بهم عیدی داد

یه توپ قیل قیلی داددددددددد

این معنی لغاتو هم از توی کتاب ادبیات دوم راهنمایی مناطق ... نشین غرب پیدا کردم

چنگال ---------------------- قاشق تابستونی

کفش ------------------------ نفر بر

چراغ خواب----------------- شاهد ماجرا

ویالن------------------------ میره و میاد خوشم میاد

توالت ----------------------- زور خونه

حموم------------------------ پاکستان

آفتابه------------------------ میان شور

چاه توالت-------------------- ان گور

پاک کن---------------------- مالش بر دانش

دکمه------------------------- بستنی

گوجه------------------------ چراغ خطر آبگوشت

در باز کن------------------- تقوا

قزوینی---------------------- پیکان جوانان

پای گربه-------------------- پاکت

بچه گربه-------------------- نیمکت

قایق------------------------- کفتر

ماشین----------------------- مرا کش

دمپایی----------------------- منبر

دماغ------------------------- نفس کش

گوشتکوب-------------------- لهستان

مگس------------------------ پرویز

خر مگس-------------------- پرویز ترکه

مگس سبز------------------- سید پرویز

 

نوشته شده توسط م.ع.ت در 7:54 |  لینک ثابت   • 

83/11/25

شعر نو

یاددشتهای یک دانشجوی شهرستانی

ساعت هشت و نیم صبح است

انگشت پایم مورمور می کند

فکر می کنم داشتم خواب شنا کردن می دیدم

شاید ماهی کوچکی انگشت پای مرا با کرم سرگردانی عوضی گرفته بود

چشمانم باز می شود احساس می کنم چراغ سینما روشن شده است

این زیر چقدر گرم است

شبیه چای داغ می ماند

به سمت راستم می غلطم و چشمانم را با لجاجت بر هم می کشم

انگشت پایم لجوجانه تر از من مور مور می کند

چشمانم را باز می کنم

از پشت پرده چرک پنجره برف می بارد

چه لذتی دارد هم آغوشی با گرمای زیر پتو

ساعت ده صبح

دختر همسایه از عمق خوابها مرا به برف بازی دعوت می کند

ولی من همیشه عشق بازی را ترجیح می دادم

دختر همسایه بال دارد و من همیشه حسود بودم

یه گوله برفی درست می کنم و می خورم

طعمش شور است مثل دود اتوبوس

صدای خنده دختر همسایه می آید

عمق خواب های من خیلی تاریک است

گمش می کنم

ساعت یازده صبح

هنوز برف می بارد

کش می آیم

روی تخت می نشینم ودستانم را تکیه گاه شانه هایم می کنم

اگر بچه بودم الان صورتم زبر نبود

اگر صورتم زبر نبود می شد برف بازی کرد

قلبم چقدر آهسته می تپد

چقدر دوست داشتم امروز که از خواب بیدار می شوم عاشق بودم

عاشق بودن در روزهای برفی خیلی خوب است

چون مردم می گویند وقتی آدم عاشق است مدام گرمش می شود

دوست دارم بروم زیر پتو

ولی زیر پتو هم سرد شده است

ساعت دو بعد از ظهر

موهایم ژولیده است

مثل خودم که هم بلندم هم ژولیده

پنجه هایم را که فرو می کنم در میانشان گیر می کند و اشکم در می آید

چقدر خوب ست آدم اشکش در بیاید

جلوی آیینه به خودم نگاه می کنم

هنوز چهره ام برایم تازگی دارد

بعضی وقتها خیلی از خودم خوشم می آید

سرم را زیر آب غرق می کنم

موهایم شنا می کنند

من خفه می شوم

احساس خیسی می کنم

ساعت چهار عصر

برف می بارد هنوز

چترم ملتمسانه نگاه می کند

دو قاشق نیمروی عسلی قورت می دهم

معده ام جویدن بلد است

سلول های زبانم طعم پنیر را به مغزم مخابره می کنند

پنیر را دیشب خورده بودم

معده ام قار قار می کند

پاییز چقدر در من نفوذ کرده است

چقدر دلم می خواهد شعر ببافم

سردم که می شود کلاه پشمی می چسبد

همیشه تشنه که می شوم بین دو راهی آب سرد و چای داغ زجر می کشم

یخچال خالی است

مثل مغز من

و قوری نیز همینطور

ساعت شش و دوازده دقیقه عصر

عجب برف خری است

ولی دوستش دارم باز

چترم نا امید است

دندانهایم را مسواک نکرده ام

یادم می آید خمیر دندانم کرم زده است

شاید خمیر دندان هم مثل واکسن همان کرم ضعیف شده دندان است

دلم می گیرد این موقع ها

رادیو را روشن می کنم

یکنفر دارد سرفه می کند

چقدر این لامپها زرد است

حالم به هم می خورد

ساعت هشت شب

دلم می خواهد بروم حمام انقدر خودم را بشویم که تمام بشوم

یادم می اید این موقع ها سوسک های حمام معاشقه می کنند

به خیابان نگاه می کنم

دو نفر زیر برف به هم چسبیده راه می روند

چقدر این تصویر برایم گنگ است

من همیشه به چترم چسبیده بودم

دیشب کتاب بوف کور را تا نصفه خواندم

داستان قشنگی است

دلم چای می خواهد

قندان پر از مورچه است

ساعت ده شب

برف مثل سگ می بارد

با خود می گویم مگرسگ هم می بارد؟

بعد به حماقتم می خندم

چقدر خنده خوب است

کاش یک نفر دیگه هم بود که با من می خندید

مادرم همیشه می گفت فقط دیوانه ها تنهایی می خندند

چترم گریه می کند

شاید هم برفهای دیشب است که در لابلای چترم آب شده است

سرم را می خارانم

واژه ها تو سرم به هم می ریزد

شام نداریم

سیب زمینی پخته دلم می خواهد با گلپر و نمک و چای

ساعت دوازده شب

برف می بارد هنوز هم

کاش تو اتاق هم چیزی می بارید

یادم باشد سقف اتاق را فردا چند تا سوراخ بکشم

دوش حمام هم خراب است

مدتی هست بر من چیزی نمی بارد

دیشب حسن اقا تو خواب به من می گفت می آیی بمیری؟

من فریاد کشیدم و از او فرار کردم

او خیلی سفید شده بود

وقتی بیدار شدم یادم آمد حسن آقا بیست سالی هست خوابیده است

من از مرگ بدم می آید

حیفش می آید آدم

زندگی به این برفی

من نیمرو خوردن با چای داغ را دوست دارم

و خفه شدن زیر شیر آب سرد

مگر خلم که بمیرم

ساعت یک و سیزده دقیقه نیمه شب

چقدر یک نفرم

یک نفر بودن مثل مور مور می ماند

تلفن زنگ می زند

گوشی را بر می دارم

فوووووت یک نفر می گوید

چقدر قشنگ و جذاب

من گوش می دهم و قند تو دلم آب می شود

با خودم می گویم کاش الان چای داغ بود که زود هورت می کشیدم

دوباره می گوید فوت

.... من هم می خندم

احساس رابینسون کرزوئه را دارم

من هم می گویم فوت

یاد جشن تولد دو سالگی ام می افتم

صدای بوق ممتد می آید

گوشی را می گذارم و چند تکه پنیر می خورم

همه توی ذهنم مثل توی پنیر سوراخ سوراخ است و تو سوراخ ها پر از موش

پنیر ها مزه گاو می دهد

چترم خوابیده است

ساعت سه صبح

روی تخت دراز می کشم

روی یک تکه کاغذ می نویسم

خواهش می کنم مرا زنده به گور نکنید

من گاهی می میرم

زود بیدار می شوم

دوست دارم قبرم یه اتاق سه در چهار باشد

با مهتابی و یک کتابخانه

اصلا به مرگ فکر نمی کنم

به خوابهای قشنگی که قرار است ببینم فکر می کنم

به دختر همسایه که مدام می خندد

چشمانم را می بندم

حس می کنم چیزی روی گونه هایم می بارد

خدا کند برف باشد

خدا با انگشت های مهربانش سقف اتاقم را سوراخ کرده است

برف ها می لغزد به گوشه لب هایم

برف شور است

کم کم خوابم می برد

خوابیدن خیلی خوب است

صدای نفسهای من می آید

امروز هم تمام شد

خدا را شکر

 

 

نوشته شده توسط م.ع.ت در 2:41 |  لینک ثابت   • 

83/11/22

یه مطلب اموزنده

شما وقتی از موضع قدرت عمل کنید ممکن است به ظاهر با واکنش تند یا اعتراض روبرو شوید اما در نهان بیشتر احترام را جلب می کنید هر چندهدف شما از این کار جلب احترام دیگران نیست بلکه موفقیت در کاری است که تصمیم به انجام ان دارید.

# روشهای عملی برخورد از موضع قدرت را بشناسید.

1.به جای التماس کردن و اجازه گرفتن نظر خود را اعلام کنید:

-"ببخشید می خواهم این لباس را پس بدهم و پولم را پس بگیرم" به جای"خیلی معذرت می خواهم ممکن است خواهشی کنم؟....."

-"با اجازه شما می روم بیرون هوا بخورم"به جای "اجازه می دهید چند دقیقه...؟ یا تحمل کردن مجلس و دم نزدن"

-"اقا این پرونده نقص دارد لطفا دوباره انها را بررسی کنید" به جای " می بخشید قربان خسته نباشید! هر چند وقت شما را می گیرم ولی می خواستم...."

2.هنگام روبرو شدن با افراد مستقیما به انها نگاه کنید. راست و استوار باشید و کج و کوله نشوید

دستهای خود را به هم فشار ندهید و محکم و جدی در عین حال متین و شمرده حرف بزنید.

3.حرف اصلی را بزنید و حاشیه نروید و مطالب را تکرار نکنید .

4.رک و روشن حرف بزنید و مطالب را با ابهام و تردید بیان نکنید.

5.اگر کسی از شما تقاضایی دارد و شما به هر دلیلی نمی توانید یا نمی خواهیدبه او خاب مثبت بدهید بهانه نگیرید و دروغ و راست را به هم نبافید و توجیهات بیهوده نکنیدو با صراحت معذرت بخواهید و اگر تمایل دارید به در خواست او جواب مثبت بدهید ان را هم بدون تردید و ابهام اعلام کنید .

6.اگر از چیزی یا عملی خوشتان نمی اید یا به ان حساسیت دارید باصراحت و مودبانه نظر خود را بگویید

مثلا در اتاقی نشسته اید و کسی می خواهد سیگار خود را روشن کند در حالی که دود سیگار شما را ناراحت می کند به او بگویید :" لطفا سیگار خود را روشن نکنید " فقط ده درصد امکان دارد

ان شخص به گفته شما بی اعتنایی کند در این صورت مهم نیست برای چند دقیقه از اتاق خارج شوید

7.اجازه ندهید دیگران از موقعیت خاصی که شما در ان قرار دارید سوء استفاده کنند

8.بی جهت تغییر موضع ندهید و بر موضع به حق خود پا فشاری کنید.اگر در برابر سوال یا اعتراض شما طرف مطلب را عوض کرد و یا اسمان ریسمان به هم بافت با بی اعتنایی به گفته های او دنباله مطلب خود را بگیرید و کوتاه نیایید بدین ترتیب مجبور خواهد شد جواب سوال شما را بدهد.

9.نگذارید افراد سلطه جو در شما نفوذ کنند . در برابر این گونه افراد مشوش و هراسان نشوید و با ارامش درونی و با قدرت با انها روبرو شوید و حالات موفقیت یا شکست موقت در برابر انها را نوعی تفریح و تمرین لذت بخش به شمار اورید.

نوشته شده توسط م.ع.ت در 21:21 |  لینک ثابت   • 

83/11/20

حرص نخورید

سلام به همه دوستان صبح به خیر.

اقا تا حالا تو روز حرص خوردید؟ اگه خوردید دیگه نخورید. ضایع است بابا تابلوه.

 می دونید چرا ؟ حرص نخورید تا قسمتی از سفرنامه میز عبدالبنگ بکس رو براتون بگم: ...........

"(( در اوان جوانی بودندمی که تلفن زنگ بخوردندی و من دوان به سویش رفتندمی و برش داشتندم. بدانسوی خط جوجه ای بودندی که با من اشنا بودندستی  و پیشنهاد دادندی به سفرکی چند به گواتمالا ..........

من نیز چون به تازگی کنکور بداده بودندم و اندر کف مسافرتی چنین بودندم دعوت جوجه اجابت کردندی وپای به این سفر بنهادندم و به اتفاق

به گواتمالا رفتندندیم.

کشوری بس مملو از زیبایی ببودستی ولی ندانستیم که چرا مردم این کشور علاقه ای چند به حرص دادن داشتندندند ولی کسی حرص نخوردندی. ما را در عجبی فراوان فرو بردندی تا پس از گشتی چنان در شهر با غریبه ای هم کلام شدندمی.غریبه ما را به نزد خود خواندستمی و ما شرح جریان را از او خواستار گردیدندیم.او بگفتندی که: در این دیار به الت مردانگی حرص گویندندی  و همچنین الکتریسیته جاری سه فاز از مغز ما بپریدندی ویک پا داشتندی سه تا هم از دیگران به امانت بگرفتی  به دیار خود باز گشتندندی و این مطلب با همه بازگو کردندندی تا بدین سان کسی از دیار ما  در دیار غربت حرص نخوردندی و ضایع گردندستی ........))"

حالا دیگه حرص نخورید دیگه  تمام شد این میز عبدالبنگ بکس هم چه دل شیری داشته ها تازه به سبک نوشتاری او هم دقت نکنید چون اون می خواسته برای پوز زنی از ناصر خسرو یه سبک جدید ابداع کنه چون در همون اوان جوانیش خیلی از دست این اقا ناصر با اون سبکش حرص خورده بوده و نمره ادبیاتش تو دبیرستان روی 8 و 9 دور زده بوده.

راستی من امروز باید دوباره برم سیرجان سلام بر سیرجان روز اول که رفته بودم از یه نفر پرسیدم اقا مغازه کجاست گفت: راه نمیبرم(یعنی نمیدونم). از دومی پرسیدم گفت چهار راه اول نه چهار راه دوم سمت چپ. ما هم رفتیم اولی رو رد کردیم دومی روکه رد کردیم شهر تمام شد سمت چپ یه رستوران سر راهی بودکه کامیون و اتوبوس و تریلی اونجا می ایستاد یه چیپس خریدیم تازه یه چیز دیگه تو راه برگشت تاکسی دربست گرفتیم تا بریم خونه تجسم کنید یه مسیر ار اینجا تا اونجا شد 200 تومن ...

حال کردید؟ باز خم براتون می گم الان باید برم

امیدوارم همیشه شاد باشید

   

نوشته شده توسط م.ع.ت در 12:7 |  لینک ثابت   • 

83/11/18

سلام

سلام

این اولین مطلب منه و فقط برای شروعه بعدا بیشتر با من اشنا میشید

من همه رو دوست دارم مخصوصا جوجمو

فعلا شب بخیر 

 

نوشته شده توسط م.ع.ت در 23:54 |  لینک ثابت   •