تبليغاتX
جوجه کوچولو

83/12/20

دانشگاه ازاد

میز عبد البنگ در همان اوان جوانی که هر ننه قمری دوست دختری دارد اندر کف دختری برای دوستی بود که در میان رفقا شنید محلی به نام دانشگاه ازاد تاسیس شده که همه به امید یافتن دوست به انجا می روند.

پس میزرا نحوه ثبت نامش را جویا شد و به هر بد بختی که بود فرمی چند پر بکرده و پست نمود.

پس از چندی از دوستی شنید که برای ورود به این محل امتحانی ورودی لازم است که برای قبولی باید درس خواند میرزا هم که در همان اوان به ضرب پول پدر و معلم و تقلب پس از سه سال موفق به کسب دیپلم اون هم از نوع شبانه شده بودبه شدت زیر این حرف گو..ید(همان صدای ناهنجار).

ولی با علاقه و پشتکار فراوان پا در این راه نهاد انچنان که به او در قوز اباد سفلی لقب میرزا رضا کرمانی دادند(که هنوز مورخان در کفند که چرا میرزا رضا کرمانی؟)بماند میرزا به کلاس قلمچی رفت و تست زد انچنان که اهن کوبند اهنگران هی زد تست تا روز امتحان .....

پس از جلسه امتحان میرزا به محله خود در قوز اباد سفلی باز گشت و به همه گفت به مانند خوردن اب میوه بوده و راحت از ان به بعد به میرزا لقب میرزای خیالاتی دادند..

وقتی میرزا اسم خود را به عنوان قبولی در روزنامه فرهیختگان دید از خوشحالی پا در اورد و معروف شد به میرزا سه پا..

بلی میرزا در دانشگاه ازاد واحد سیرجان قبول شده بود.اون هم که از همه جا بی خبر نمی دانست سیرجان کجاست زود رفت اسم نوشت

میرزا به دانشگاه رفت و شهریه 500000تومانی را پرداخت کرد ولی بازم خبری نبود واکثر دختر ها از ترس زلزله زیر چادر زندگی می کردند به جز معدودی انگوشت شمار که بچه تهران بودند و شجاع وهیچکس نزدیک میرزا هم نمی شد بعد از چندی میرزا با چندی بچه تهران اشنا شد و دلیل جویا شد انها به میرزا گفتند که این کار چند مرحله دارد و چندی مواد لازم:

اول انکه به جای گالش باید کفش اسپرت بپوشی دوما بجای جامه و ردا باید بری تو کار جین و تی شرت و......(به علت بد اموزی از ادامه این قسمت خودداری می شود) گذشت روزی ناگهان میرزا با شمایل جدید وارد شد با موی ژل زده و یه موبایل در دست وعینک و .....

شده بود خود دختر کش از ان به بعد به میرزا لقب پیر دختر کش دادند.

میرزا هم به مراد دل رسید و با زیبارویی به نام شهره 45 اشنا شد(45 در کلانتری به معنای زن هرزه می باشد)ولی میرزای ما از همه جا بی خبر. دیگه هر روز کافی شاپ و رستوران به راه بوداونم به خرج میرزا. میرزا در پوست خود نبود.

ولی یه روز میرزا شهره را با عباسقلی پاپتی در سلف دید و فهمید که اینم رفیق نشد ومتوجه شد باز هم گو..یده(بازهم همان صدای ناهنجار).حالا شهره 45 جواب سلام میرزا رو هم نمیداد .

میرزای ساده هم بعد از کلی تیغیده شدن به قوز اباد سفلی باز گشت و همان تو کف بودن را ترجیح داد.

و این داستان را برای همگان گفت که حواسشان باشد و خر نشوندو به این خیالات واهی به سیرجان نروند (جای دیگه مشکل نداره این سیرجان هم در دست تعمیره)

خوش باشید و خرم

راستی جوجه اگه تو هم خوندی نظر بده بد نیست

 

 

نوشته شده توسط م.ع.ت در 2:46 |  لینک ثابت   • 

83/12/09

من مردم از درس

سلام به همه

بابا پدرمون در اومد اینجا هیچی نداره همش میریم کلاس وقت اپدیت کردن هم نداریم که حالا سعی می کنم مطلب جدید بنویسم  برای ماه اینده مطالب جدیدم میاد راستی بابا یه کم نظر بدید من همش احساس می کنم این همه ادم که میاد مطالب منو میخونه از بس حال می کنه دیگه نظر نمی ده نظر بدید بابا راستی هر کس مطلب داره برای من میل بزنه تا بزارم تو وبلاگم فعلا من باید برم املت درست کنم ناهار بخورم

خوش باشید

نوشته شده توسط م.ع.ت در 11:50 |  لینک ثابت   •