تبليغاتX
جوجه کوچولو

84/10/24

پرتاب بنگی

سلام به همه برو پخش (شرمنده همون منظورم همون برو وخش بید )

امروز چهارشنبه متصادف 11 جانویه میلادی مترادف 10 ذی الحجه قمری  و متراکم با 21 دی شمسی اینا. حالا سال 2000 کلی لی لی لی لی لی لی..... نخل و نوات بیارید......عروسی عید شما مبارک......... دیری دی دی  دیری دی دی............. بوق بوق  بو بوق بوق................ دیدید دید دیدید دید.....

 

مطلب امروز ور گرفته از روزنامه صبح جوجویی است به تاریخ چهارشنبه همین هفته که گذشت به اینا هم که این بالا نوشتم اصلا توجه نکنید اینو این  دست چپه واسه خودش نوشته من نگفتم به جون خودم حالا چرا من باید منتشو بکشم تا برام بنویسه بخونید تا بفهمید  ...................

صبح امروز با خبر شدیم که بنگی میخواد ساعت 9 صبح گز کنه بره بیرون کار داره وقتی میاد که از پله ها بره پایین تو راه لنگاش رفته هوا ( هوی فکر بد نکن بقیشو بخون ) از پله ها شوت شده پایین با مغز رفته تو پاچه در خونه صابخونه . در همان لحظه که این ضربه شدید به مخش وارد شده و مخش در ته روده کوچکش جا گرفته ناگهان در این هیری ویری شصت پاش که راه را گم کرده به سمت چشمش حرکت کرده و دست راستش رفته زیر کتف چپش و انگوشت سبابه دست راستش همچی در رفت که انگارآهن کوبند آهنگران ............

در همان لحظه پزشکی قانونی اعلام کرد که بنگی احتمالا تحت تاثر قرص ایکس بوده ولی بعدا معلوم شد که پزشکی قانونی چرتو پرت گفته وبنگی بیچاره فقط یه لحظه پشت فرمون خوابش برده ( مگه داشته رانندگی میکرده؟؟؟؟) واین به دلیل کمبود خواب و 72 ساعت بی خوابی بوده ...................

پس از انتقال لاشه بنگی به بیمارستان توسط گاری یکی از بچه ها و شوتیشن به داخل اورژانس خانم دکتری که ظاهرا دختر پادشاه بوده بالای سر او میاید و گونه او را نوازش میکند و بر سرتختش اشک از خودش ساطع میکند ( به روش کارتونهای ژاپنی ) بنگی که از شدت این گریه به شکل موش آب کشیده (از نوع کورش) شده بودو هیچگونه علامت از حیات نداشت همه دنیا را در غم واندوهی شدید فرو کرد ولی همینکه این پرستار زیبا که در زیبایی چیزی از سلیندیپینی (ببخشید سفید برفی) کم نداشت اومد که لب بر لبان بنگی بگذارد و با او وداع داغ وغم انگیزی بکند....... ولی از آنجا که بنگی بادی نیست که به این بیدا بخوره واند بچه مثبت و ته غیرت واین حرفا بود در اون لحظه فردین بازیش گل کرد و به هوش آمد وبرای جلوگیری از به وجود آمدن هرگونه منکر در ملا عام ( همچی نوشته که یکی ندونه فک میکنه اگه ملا عام نبود دیگه بعله....... نه بابا بنگی از این کارا نمیکنه باور ندارید برید از اونا که بنگی این کارو باهاشون نکرده بپرسید) به صورتی یوسف وار از دست زلیخای نفس(بابا ادبیات ..... خواهش میکنم تعریف نکنید دارم حال میکنم با خودم....... دارم ذوق مرگ میشم کمکککککککک) طرف اتاق عکس اندازی فرار کرد که این عمل او باعث تاثیر شدیدی بر حاضران شد واین مطلب از اونجا تابلو شد که همه مردم  به اون میگفتند خاک تو سرت خره چه تیکه ای رو از دست دادی و ازآن به بعد به او لقب بنگی خنگ و خاک تو سر دادند ( به علت این که نذاشت اول خانومه بوس کنه بعدا به هوش بیاید تو فیلما آخه همش همینجوریه اول بوسو میگیره بعدا..... ) پس از گرفتن چند عکس سه رخ وچهاررخ از دستش مشخص شد که این آدم ( حیف اسم آدم خوب میزاستی میبوسید ) انگوشتش در رفته ..........

پس از اعلام این خبر در صفحه اول روزنامه صبح جوجویی و در پی زنگ یه آدم مثبت انگوشت گم شده پیدا شده و به صاحب اصلیش باز گردانده شد ( عجب آدم با وژدانی بوده آخه از این انگوشت بنگی به جای 100 تا هنر 200 تا هنر میچکید ) این انگوشت به وسیله یه خانمه که پیرزنی 150 ساله پیر زشت گنده کک مکی  دندون مصنوعی آدامس چشای کیشمیشی و دیگر محاسن یه پیرزن زشت بود جا انداخته شد در اولین لحظه بنگی ازدیدن قیافه زنه چندی وحشت کرده و نزدیک بود به لقا الله پرتاب شود که فقط از هوش رفت و در همان حال بیهوشی ( خانوما نخونن احتمالا داشته هزیون میگفته ) اون پرستار اولیه رو صدا میزد..................

در پی این حادثه پیرزن همچی دست راست بنگی رو با گچ بسته که اون حتا نمیتونه دست تو دماغش کنه به کسی شماره بده ( بابا مگه نمیشه به مردا شماره داد برا مسائل کاری) یا این که حتی شماره جوجویی را بگیره ( یکی نیست بگه مگه دست چپت قطعه ) ......................... پس از انجام این عمل که از نظر تیمارستان جزو افتضاح ترین عملهای 100 سال اخیر تیمارستان( ببخشید جزو سخت ترین ) بوده حال بنگی خوبه وشاید زنده بمونه .....

 

خب این مطلب که خوندید بخشی مهم اون خبر بود حالا هم شنبه است الان من سه روزه دارم تایپ میکنم بالا خره تموم شد همشو با انگوشتای دست چپم نوشتم بابا این دست چپ چه دست خری است هاهیچی نوفهمه میگم " ب" تایپ کن " خ " تایپ میکنه اصلا این دسته خیلی بیشتر از سنش نوفهمه من 21 سالمه این 27 ساله نوفهمه ( حالا هی بگید بنگی جزو نوابغ بشری نیست هیچیش به آدم نمیمونه حتی دست چپش) اه این دسته هم که هیچ غلتی نمیکنه فقط آویزونه.............

من فعلا برم تا هفته دیگه که یه مطلب درست حسابی بنویسم بیام

بای فظ بنگی چپ دست    

 

 

نوشته شده توسط م.ع.ت در 7:50 |  لینک ثابت   • 

84/10/18

پسر خوب

سلام خوبید

دیروزشب بود یهو به سرم زد که جوجو رو بفرستم تا یه مصاحبه با دکتر بنگی بکنه در مورد این که یه پسر خوب چه نشانه هایی داره ........ اگه هم یه وقت از این مطلب خوشتون اومد (امیدوارم خوشتون نیاد 100 سال ) در مورد نشانه های یه دختر خوب هم ازش براتون میپرسم بهتون میگم.

سلام دکتر بنگی

سلام جوجو سلام عزیزم سلام نازنین سلام خوشکلم سلام .......(بازم این دکتر جو گرفتش شروع کرد حالا مگه ول میکنه)

آقای دکتراومدم یه مصاحبه باهاتون بکنم اجازه هست؟

بله جانم بله عزیزم بله نازنینم بله......(بازم همون مشکل قبلی)

آقای دکتر میخواهم در مورد نشانه های یه پسر خوب برا من صحبت کنید تا تو وبلاگ بنگی بزاریم.

باشه عزیزم باشه جانم باشه قشنگم باشه نازنینم باشه............. (آی خدا این دکتر چرا همچینیه؟؟)

خوب دکتر شروع کنید ما منتظریم که حرفهای شما رو بشنویم ...

خوب ببین اولا که پسرهای خوب الان کمن تقریبا تو هر 100000 تا یکی مثلا یه نمونش خودمم بعدشم دیگه من کسی رونمیشناسم اگه شما میشناسید به من هم معرفی کنید تا ما ازشون سو استفاده کنیم.....

خوب دکتر در مورد نشانه های یه پسر خوب برا ما میگید یا نه ؟

بله خوب پس گوش کن

 یک - دستشو تو دماغش نمیکنه اگر استثنا هم این کار رو کرد و چیزی درآورد نمی مالدش به لباس کسی که بغل دستش داره راه میره یا نشسته(راه فرارجوجویی : حتی الامکان دستتو بکن تو جیبت).

دو- آدامسشو تو خیابون در نمیاره بچسبونه به مقنعه دختری که داره جلوش راه میره(راه فرارجوجویی : بچسبون به مانتوش)

سه- ماشین باباشو کش نره بره دختر سوار کنه (راه فرارجوجویی : اینجا دوتا راه فرار داریم اول این که میشه ماشین مامان رو دو در کنی راه دوم هم اینه که اصلا  دختر سوار نکنی زن گنده سوار کنی) 

 

چار- موقعی که همه دارن تلوزیون نگا میکنن یهو مثل اجل معلق نمیاد بزنه شبکه سه اخبار ورزشی نگا کنه (راه فرارجوجویی : بزن چهار راز بقا نگا کن)  

پنچ - سر میز نهار در مورد دیروز که اسهال بوده حرف نمیزنه (راه فرارجوجویی : در مورد پریروز بگو که استفراغ میکردی)

شیش – همیشه شیش تا دوس دختر نداره که هیچ کدوم ندونن بجز خودشون کس دیگه ای هم هست(راه فرارجوجویی : یکی خوبه دوتا بهتره سه تا خیلی خوبه چهارتا کافی پنج تا قابل تحمله شیش تا زیاده)

هف – سر ظهر زنگ نمیزنه خونه مردم فوت کنه مخصوصا خونه دوس دختر قبلیش (البته این مصاحبه قبل از پیشرفت صنعت مخابرات ایران بوده چون حالا همه آی دی کالر دارن و در صورت مزاحم شدن سرتون به باد میره …… راه فرارجوجویی : میتونید از تلفن عمومی زنگ بزنید یا از کارت دبیت استفاده کنید)

هش – تو خیابون شماره اشتباه به دخترا میده (راه فرارجوجویی : همیشه شماره درست بده)

نو – اگه با یه دختر مشکل داره نمیره با دختره دوست بشه بعد به همه بگه و نشونش بده تا آبروی دختره بره(راه فرارجوجویی : مستقیما برو در خونشون غربتی بازی در بیار آبرو خانوادگیشو ببر)

دَ – تو جلسه اداری آدامس باد نمیکنه (راه فرارجوجویی : آبنبات چوبی بخوره....مگه دل نداره؟)

یازدَ – صدای ناهنجار از خودش در نمیاره (چه از بالا چه از پایین........ راه فرارجوجویی : این یکی واقعا بده هیچ نظری ندارم.)

دوازدَ - وقتی مهمون میاد خونشون کپ نمیکنه رو میوه ها مثل ندید بدید ها(راه فرارجوجویی : کپ کن رو شیرینی ها)  

سیزدَ – چون عدد نحسی چیزی نمیگم(راه فرارجوجویی : ولی من میگم جیک جیکجیک جوک جک  اااااااااااااا جیک جیک جیکککککککککککککککککک)

چهاردَ – مخ دختر مهمونشونو کار نمیگیره و بهش شماره موبایل خودشو بده(راه فرارجوجویی : آدم قحطی بود که میخواهی به این شماره بدی ولی خوب میتونی بجای شماره تلفن ایدی یاهو مسنجرتو بهش بدی کلاسشم بیشتره)

پونزدَ – رو کاپوت ماشین همسایشون با کلید نقاشی نمیکنه(راه فرارجوجویی : میتونه با یه تیکه سیم محکم این کارو بکنه به شرطی که خوب خط بندازه)

شونزدَ – قورباغه تو کیف خواهرش نمیندازه(راه فرارجوجویی : مارمولک بهتره)

هیفدَ – سوسک لای دفتر مخشش نمیزاره بده دست خانم معلم(راه فرارجوجویی : اگه تو سن دبستان این به فکرت برسه که شاهکار کردی ایول این کارو بکن اصلا هم بد نیست)

هیژده – دماغشو با گوشه آستینش پاک نمکنه (راه فرار جوجویی : بهتره با لباس مامانت پاک کنی.)

نوزدَ – قیر رو زنگ همایه ها نچسبونه (راه فرارجوجویی : آدامس بچسبون)

بیس –این نشانه از همه مهمتره و آخرین نشانه هم هست خوب دقت کنید یه پسر خوب هیچ وقت سر پا جیش نمیکنه (راه فرارجوجویی : اَییییییییییی پیشنهاد ندارم دوع ع ع ع ع )

دیوونه خنگول (میدونم داری همینو به من میگی شرمنده دست خودم نیست.......)به خدا همش تقصیر دوست نا بابه خوب بابا نزن اوییییییییییییی آروم بزن بابا لهم کردی دیگه نمیگم بابا اوی نزن به جون خودم که از همه برا عزیزتره باشه دیگه نمیگم اوووووی پاشنه کفشت فرو رفت تو مخم نزن بابا............

 پس از این کلام جوجو میرود به سوی دفتر تدوین تا این مطالب رو برای هفته آینده آماده کنه بزاره تو وبلاگ

پس مزاحم نشو برو دیگه ولی نهههههههههههه نرو واستااااااا  نظر بده بعدا برو بای فظ.......

نوشته شده توسط م.ع.ت در 21:0 |  لینک ثابت   • 

84/10/11

ناراحتم

مطلب این دفعه با همیشه فرق میکنه این دفعه میخواهم شکایت کنم

بابا خدا چرا فقط من؟      هان؟

مگه من آدم نیستم من هم مثل همه جوونم منم مثل اونا دوست دارم شادی کنم من هم دوس دارم خوش بگذرونم چرا  با من اینجوری کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط م.ع.ت در 6:16 |  لینک ثابت   • 

84/10/05

جنگ

دیشب ساعت 12 بود که جوجو اومد بالا سرم و چون یه کم با هم درگیر بودیم حرفهایی بینمون رد و بدل شد که بهتره اینجا بیارمش تا شما هم بفهمید چقدر داغون بودیم.................

جوجو:- بنگی پاشو، پاشو
بنگی :- چيه ؟ چه خبره؟
- خبر که خيلی زياده : بارش برف در نواحی باعث شده که يک تير چراغ برق الان ده ساله دم خونه مون همين جوريه! طوفانی در سواحل هاوايی رخ داد، از تلفات جانی و مالی اين حادثه اطلاعی داريد به ما بدهيد! با کشف يک باند قاچاق همه آنها فرار کردند، برای کسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن
۲۵۱۱۱
تهران قاف تماس بگيريد!
- امشب چه خبرته؟؟ نمکدون! باز من کلّه مرگ گذاشتم، تو به جیک جیک افتادی؟
- پاشو اوسکول، ساعت
۱۲
شبه، امشب دوباره خيزش شبانه!!! داريم.
- خوب داريم که داريم. داشتن که ملاک نيست، مهم اينه که ازش استفاده کنی!
- من هم همينو ميگم. ميگم اگه آدم نخواد از مخش استفاده کنه به درد مردن هم نميخوره.
- چرا نمی‌خوره؟ مگه دست خودشه ؟
- دست خودشه، مطمئنم. خودم دادم بهش.
- صد دفعه بهت گفتم کيفت رو دست هرپدر
خنگولی...
. حالا چی توش بود؟
- بابا پر اعلاميه بود! قرار بود امشب همه رو پخش کنيم.
- اعلاميه چی؟
- ختم اکبر آقا بقال. نديدی مگه؟
- نـــــــه!! خدا بيامرزدش. خدا به شما صبر بده. بقای عمر شما باشه.
- چی چی رو بقای عمر ما باشه؟ اون پيرمرد زپرتی اگه عمری داشت واسه خودش نگه ميداشت!
- پس چرا نگه نداشت؟
- نميدونم، فکر کنم نشنيد. بلند تر بگو.
- آقا پياده ميشيم! هوووی! يابو علفی، پياده ميشيم.
ـ اَه مرتيکه پونصد متر راهمون رو دور کرد.
- حالا خوب شد نگه داشت.
- اون هميشه سهم ما رو نگه ميداره ، بچه با مراميه.
- من که خودم دربست نوکرشم.
- باش تا اموراتت بگذره.
- کاش ميگذشت! هر دقيقه‌ش واسم مثل يه سال ميگذره.
- اَ اَ اَ اَ اَ.... يه سال گذشت؟؟ انگار همين ديروز بود!
- همين ديروزبود؟ نامرد چرا پس من رو خبر نکردی؟
- بابا تو رو که نميشه هيچ وقت پيدا کرد!
- چرا نميشه؟! خوب بگرد حتماْ پيدا ميشه.
- بابا تو هم کليد کرديا! حال گشتن ندارم.
- خاک تو سرت تنبل! مامان چه جوری تو رو تحمّل ميکنه؟
- آخ نگو که دلم واسه مامان خيلی تنگ شده.
- خوب جای دلت رو با دهنت عوض کن گشاد ميشه!
- آخه وقتی عوض ميکنم ميگی چرا عوض کردی! وقتی عوض نميکنم ميگی چرا عوض نکردی! بيا اصلاْ خودت اين کنترل رو بگير هر کانالی دوست داری بزن.
- لوس نکن خودت رو. بزن
NITV
ضيا رو نگاه کنيم.
- نگوضيا (نگوزيا!) بگو آقای ضيا!
- چه فرقی ميکنه؟
- فرقش تو اختلافشه.
- پس بالاخره با هم اختلاف پيدا کردن! من از همون اول ميدونستم.
- اگه ميدونستی چرا پس هيچی نگفتی؟
- آخه خجالت ميکشيدم!
- خجالت نداره که!‌برو بگو آقا تفنگ ميخوام!
- آخه اگه پرسيد واسه چی ميخوای چی بگم؟
- به اون چه ارتباطی داره؟
- نميدونم، فقط تا اين حد ميدونم که يه ارتباطهايی داره...............
ادامه نمیدم چون تا همین جاش تابلو کرد که با با هم چقدر درگیری داریم .........

پس من فعلا برم درگیری ها رو سرو سامان بدم  تا بعد باشه ؟

بای فظ بنگی

نوشته شده توسط م.ع.ت در 17:2 |  لینک ثابت   •