84/12/29
نوروز 85
بنام خداوند بخشنده مهربان
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
باز هم بهاری دیگر از پس بهاران گذشته آمد و طبیعت را با خود جوان و نو کرد. پس در این ایام نیکوست که از خداوند منان طلب حول حالنا الی احسن الحال داشته باشیم باشد که ایزد منان در سایه رحمت بی کران خویش ما را نیز بهره مند گرداند و حال ما را به احسن الحال متغیر گرداند.
در این ساعات دستان نیاز به سوی آسمان دراز میشود. چرا ما دست نیاز خود را به سوی قادر بی نیاز دراز نکنیم و از او بهترین ها را نخواهیم؟
پس بیایید با هم دستان خود را به سمت آسمان بلند کنیم......
خداوندا ای قادر توانا ای فرمانروای بی چون و چرای عالم ای رحمان ای رحیم
این بندگان حقیر را از رحمتهای بی دریغ خود محروم مدار
توان اطاعت از دستوراتت را در ما بوجود بیاور تا بتوانیم بندگان خوبی برای درگاهت باشیم
تو را به خاطر سلامتی و روزی که به ما دادی شکر از تو روزی حلال و سلامت برای همه انسانها طلب میکنم
ای رحمان رحیم تمام مریضان را شفا بده و تمام دردمندان را درمان کن
آرزوی همیشگی ما یعنی فرج آقا امام زمان(عج) را نزدیک گردان و ما را از همراهان واقعی امام قرار بده
شر دشمنان را از سر ما کوتاه گردان
......
انسان چه موجودی است که خواسته هایش هیچگاه پایان ندارد پس خداوندا خودت ما را به صلاح خود برسان چون تو عالم و قادری ......
زبان از پس تشکر این الطاف بر نمیاید .......................................
با آرزوی سال خوب و خوشی برای تمام عزیزان و دوستان انشا الله که این سال برای تمام ما سالی پر از خیر و برکت و نیکی و شادی باشد
نیازمندان و فقرا را در این اوقات فراموش نکنیم چون آنها در میان مال ما نیز سهمی دارند
نوروز بر همگان مبارک باد
84/12/28
خاطره شماره 7
ساموعلیکم و رحمه الله و برکاتو
این دفعه اومدم که خاطره شماره 7 رو براتون تعریف کنم
این خاطره یکی از خاطرات دوره پیش دانشگاهی منه.
اون سال این مدیر ناظم ما بچه ها رو تارو مار کردن بعضی ها رو نگه داشتن که برای تقویت پایه سوم رو یه بار دیگه بخونن........ بعضی ها رو هم دیگه اسم نویسی نکردن فقط منو حج تراب (اسم مستعار یکی از برو بکس) تونستیم بیایم پیش اسم بنویسیم ما هم برای زنده نگه داشتن یادو خاطره برو بچ مجبور بودیم اندازه 11 نفر مدرسه رو به هم بریزیم...
یه روز قرار بود که از طرف ناحیه یک بازرس بفرستن مدرسه ما ........ تا این خبر به حسن آقا رسید (همون مدیرمون رو میگم) سیبیلاش فر خورد وکپ کرد آنچنان که آهن کوبند آهنگران دستور داد که منو حج تراب رو از کلاس دور کنن تا آبرو ریزی نکنیم........ این شد که اون از همه جا بی خبرا ما رو فرستادن تو حیاط مدرسه ما هم دیدیم از تو نماز خونه صدا میاد زرتی پریدیم تو نمازخونه که از دست خوش روزگار اون روز تو نماز خونه مسابقات قرائت قرآن استان بود و رئیس آموزش پرورش ،رئیس دارالقران وهفشده تا دیگه از این آدما گوش تا گوش نشسته بودن و داشتن خیار و سیب و پرتقال میچپوندن تو حلقاشون.....ما هم رفتیم تلپ نشستیم یه گوشه و شروع کردیم خیار پوس کندن ........
یهو یکی از قاری ها رو صدا کردن ولی مثل این که این آقای قاری (به قول آذری زبان ها گاری) تشریف نیورده بودن یکی دو بار صداش کردن من هم که دیدم نیست به حج تراب گفتم حیف نیست من با این صدای قشنگ تو مسابقه شرکت نکنم .......حج تراب هم گفت چرا واقعا حیفه و تو استعدادت از همین امروزصبح شکوفا شده من خودم دیدم امروز صبح چه خوب داشتی بندری میخوندی تو کریدور.... من هم زرتی پریدم وسط سکو و گفتم ببخشید حواسم نبود دارید صدام میکنید ..........
گفتن کارت شناساییت کو گفتم جا گذاشتم ....یکم من من کردن و شورایی 10 نفره تشکیل دادن و نیم ساعت ملتو دست تو دماغ نگه داشتن (استلاه (بابا خوب نمیدونم چجوری مینویسنش) شایدم اصتلاه شایدم اسطلاه شایدم اصطلاح شایدم نمیدونم..... آهان دست تو دماغ استلاه از بیکار و الاف است(الافم نمیدونم شاید علاف باشه)) ولی بعد از 2 دقیقه اجازه صادر شد که من به عنوان قاری برم پشت میکروفن...........
رفتم اونجا یارو اون پایین نشسته بود گفت سوره عنکبوت آیه 12 .....من هم قرآنو واز کردم شروع کردم تند تند از رو معنی فارسی آیه ها خوندن یهو دیدم ملت زدن زیر خنده و یارو صداش در اومد که آقا مگه کلاس ادبیاته که روخانی فارسی میکنی عربی بخون من هم گفتم عربی بخونم گفتن آره بابا عربی بخون من هم گفتم اهم اهم .......
حبیبی یا نور العین یساکن خیالی ....عاشع تعال اسنین و الغیرک فدالی......
در این لحظه همه ریخته بودن رو زمین داشتن قش قش(شایدم غش غش) میخندیدن یارو هم شاکی داشت از کلش مثل لوله اگزوز قطار دود میزد بیرون من هم گفتم خودت گفتی عربی بخون میخواهی از نوال براتون بخونم؟ در این لحظه دیدیم دو نفر دارن میدون بیا رو سکو منو دستگیر کرده و به اشد مجازات برسونن من هم که بنگی فرار (اینم از القاب بیشمار منه) زدم به چاک .........فقط در آخر بگم که اون سال دبیرستان ما رو جریمه که کردن هیچی 3 نمره هم از انظباط من کم کردن هیچی منو یک هفته از مدرسه اخراج کردن هیچی پدر مادرمو خواستن مدرسه هیچی ......چی چی هیچی همشون همه چی....همین دیگه
راستی این آخرین مطلب این ساله .....برید خوش باشید اصتثنا(شایدم استصنا شایدم اثطسنا شایدم اسطسنا شایدم........اه چقدر سخته اصلا همون استثنا ) فردا هم آپ میکنم به مناسبت سال نو
مطلب امروز چقدر سخت بود هاااااااااا پر کلمات سخت بود
در راستای کوتاه نویسی به همین اکتفا میکنم.... برید تا هفته دیگه.... پاشو برو دیگه ....
بای فظ بنگی کم نویس
84/12/21
نیشخند
سلام خوبید ؟
حال میکنید کم مینویسم هااااااااا
امروز میخواهم داستان نیشخند زدن مسعود رو براتون بگم
منو ایوب و مسعود سوار اوتوبوس بودیم داشتیم میرفتیم دانشگاه ..... طبق معمول من پشت به سمت زن ها وایساده بودم وایوب و مسعود هم در حال چرا....(منظور همون چریدن و یا به بیانی بهتر چشم چرونی )بودن.
یهو مسعود میخ یه دختره شد هی این نگا کن اون نگا کن تو یه چشم به هم زدن سیرابی داد و شیردونه دختره رو گرفت( بابا بی جنبه این یه استلاهه(اه بازم بلد نیستم این کلمه رو بنویسم)....
حالا ایوب به عنوان فوق تخصص مخ زنی از دانشگاه صنعتی شریف دارای بورد تخصصی از دانشگاه لانگ شونگ اتریش و عضو هیئت علمی دانشگاه خودمون وارد عمل شد که هوی چاق (منظور همون مسعوده بهش میگن چاق البته به ایوبم میگن لاغر و در کنار هم به اولک و ولک معروفن) یه نیشخند بزن تا طرف بفهمه با اونی .........مسعود هم از حالت عادی به شکلی که در زیر میبینید تغییر چهره داد در این زمان نه تنها اون دختره بلکه جمع زنان در اوتوبوس همچی منفجر شدن ازخنده که انگار آهن کوبند آهنگران(میدونم ربطی نداره به آهن و آهنگر ولی در کل من از این ضرب المثل خوشم میاد...) حالا مسعود قرمز شده و ایوب میگه خره همشون پا دادن و دست کرد تو جیبش یه مشت شماره در آورد و گفت بدو بریم شماره بدیم من هم هی میگم استغفرالله .........
اینم مسعود قبل و بعد از نیشخند
<-- قبل از نیشخند
<-- بعد از نیشخند
دیگه فعلا حرفی نمیزنم که برید به خونه تکونی برسید
بای فظ بنگی
84/12/14
آموزش آشپزی
سلام
این بار به سرم زد یه متن آموزشی براتون بنویسم چون یا اکثرا بد بخت (دانشجو) هستید یا میخواهید به میان بد بختا پرت بشید تو دانشگاه و نیاز دارید که این مطالب رو بلد باشید حتی اگه دانشجو هم نباشی یه روز میزارنت میرن خودت باید یه چی درست کنی بلمبونی که از گشنگی تلف نشی دیگه.....
دراین برنامه از آقای بنگی مینایی دعوت کردیم که برای ما طرز تهیه چند غذای اصیل سواحل بورکینا فاسو رو آموزش بدن.....
رولت پنیری
مواد لازم :
پنیر نیم کیلو
کره اگر دوست داری 200 گرم
نان اگر سنگکش گیرتون اومد بهتره 1 عدد خاش خاشی
گردو به مقدار لازم 100 گرم
روش تهیه:
ابتدا مقدار یک دوم کره را روی نان گذاشته و با کف دست راست پهن میکنیم جوری که به تمام نون مالیده شود سپس مقداری پنیر به آن اضافه کرده و باز هم با کف دست چپ پهن میکنیم و نان را رول میکنیم و به وسیله یک خلال دندون ثابت نگه میداریم.
گردو رو هم نمیدونم چه کاربردی داره اونو بعد از غذا جلو تلویزیون بخورید .
روش خوردن:
دهن را به اندازه دهن اسب آبی وا کرده همه رولت را یک ضرب در دهان میچپانیم و با 2.5 لیتر چایی همش رو پایین میدهیم البته توجه داشته باشید اون خلال دندونو باید در بیارید وگرنه میره لا دندونتون گیر میکنه دوما اگه چایی نباشه ممکن است رولت تو گلوتون گیر کنه و به لقا الله پرت شوید.
کباب کوبیده
مواد لازم :
قابلمه دو عدد
نون 1 عدد
تلفن به میزان لازم
روش تهیه:
ابتدا قابلامه را روی آتش قرار داده و نون را درون اون تفت میدهیم سپس مقداری آب به آن اضافه میکنیم
حال به وسیله تلفن یه زنگ میزنی کبابی محل و کباب را سفارش میدهی
روش خوردن:
ابتدا دستها را میشوییم سپس سر سفره حاضر شده و گوجه ها را کف دست قرار میدهیم همچی میچلونیم که آبش بپاشه درو دیوار بعد چلپ میندازیمش رو کبابا بعد مقداری سماق می مکیم و در انتها نان را دور کبابها بصورت خیلی وحشیانه میپیچیم و مثل رولت پنیری یه ضرب تو حلق تون فرو میکنید برای پایین رفتن این غذا میتوان از نوشابه یا دوغ نیز استفاده کرد
آروغ بعد از نوشابه و دوغ باعث میشود که روغنهای اضافی که در گوجه ها موجود بود به دیواره قلبتون نچسبه.....
خوراک بره
مواد لازم :
میوه فروشی یک عدد بزرگ
دستکش رز مریم به میزان افرد که میخواهند شام بخورند
روش تهیه:
به هر یک از میهمانان یک جفت دستکش رز مریم میدهیم سپس اونا روجلوی یک میوه فروشی برده ول میکنیم تا هر چه میخواهند پوست هندونه طالبی خربزه سیب کپک زده کاهو گوجه خیار و... پیدا کنند
روش خوردن:
این غذا به چند طریق قابل خوردن میباشد که به چند حالت آن اشاره میکنیم:
1. در محل به صورت فست فود
2. بیارن خونشون دور از چشم مردم بخورن
3. به زور بچپونی تو حلق مهمون
4. روشهای جدید دیگر که میتوانید از خودتون در بیارید یعنی ابداع کنید
خب انشاالله که غذا ها رو بخورید و لذت ببرید
امروز آخرین عکس بنگی بن لادن رو براتون میزارم که برید حال کنید
تا برنامه دیگر بای فظ
84/12/07
افشا گری در اقدام به هتک حرمت
سلام به همه به جون خودم آخرین مطلبیه که اینقده مینویسم اینم به خوشگلیه خودتون ببخشید
این هفته قول داده بودم که آموزش آشپزی بزارم تو وبلاگ ولی در پی هتک حرمت به بنگی در یک سایت منتسب به بچه مثبت اینجانب بنگی مظلوم در این مطلب برای احقاق حق خود وافشاگری قسمتی از کتاب مثبت و بنگی نوشته عاشق دل خسته ولی به مراد نرسیده بچه مثبت رو میاورم
این کتاب که در 187 سال پس از هجرت میلاد نوشته شده و به نظم و نثر بوده و اونو بچه مثبت درمدح بنگی سروده و ازتاریخچه این عشق چنین به اطلاع ما رسیده که یه با راین بچه مثبت تو پیست اسکی عاشق شخصی بنگی نام میشه و از اون میخواهد که به خواستگاریش بره ولی این بنگی اصلا محل نمیزاره و همش میگه من جوجو رو دوس دارم بعدشم این بچه مثبت خودشو با کش دار میزنه ولی نمیمیره (7 تا جون داره) باباش نصف شبی میاد در خونه بنگی اینا میگه جون من پاشو فردا صبح ساعت 8 بیا خواستگاریه این بچه ولی بنگی نمیاد واین بچه مثبت منزوی میشه میره تو خودش شیزو فرنی اسکیزو فرنی فرنی با شیره و ... مگیره و تو یه اتاق زیر شیروونی تاریک و مرطوب میشینه این کتاب رو مینویسه........این کتاب شامل دوازده هزار باب و 32786436475347 بیت میباشد به هین دلیل من ابتدای باب اول رو انتخاب کردم.... شما هم که باهوشید همینو که بخونید تا آخرشو میگیرید ........
در ابتدا متن اصلی رو بخونید بعدش براتون کلمه ترکیبای تازه و تفسیر اونو میاورم تا بدونید با چه آدم جنایتکاری روبرو هستید
باب اول
بچه بنگی فروش بله؟
بنگی کم فروش بله؟
بنگ خوب داری؟ بله!!
مال مرغووب داری؟ بله
بنگت از کجاست؟ افغونی
کی ( چه کسی) وارد کرده ؟ مثبتی
کی ( چه موقع) وارد کرده ؟ دیشبی
(به علت بد آموزی فراوان بقیشو نمینویسم و میرم سراغ نثر)
منت بنگی را که عشق من است و من اون رو فروختم دو زار.... آه خداوندا چرا؟؟ تا چه حد باید آدم را پست میافریدی که لقب فلترون به من دهند؟؟؟ مرا چرا همچی کردی که در اون شلوغگه پیست اون مواد رو در جیبش بچپانیدم؟ و به چه جرم او ر در زندان کتک زدند ......آری او را کتک زدند چون من بپرداختم مانی......
تا همین جا بسه همه چی تو همین قسمت اومده بود شما با خوندن اون میتونید بفهمید که این بنگی تا چه حد پاک واین مثبت تا چه حد خبیث است
کلمه و ترکیب های تازه :
دو زار = همون دوزاری های قدیم در اینجا یعنی به هیچ فروختم
شلوغگه = ول بشو..... شلوغی
فلترون = نوعی تیلیویزیون ولی در اینجا از پستی حکایت میکند
بچپانیدم = به زور فرو کردم
بپرداختم مانی = پول دادم و افراد را اجیر کردم .
تفسیر شعر
در دو خط اول قسمت نظم شما میتوانید به طور کامل متوجه شوید که بچه مثبت بنگی رو فروخته حالا به هر دلیل و در هر جایی ولی کلا این فرد که یه آدم فروش است بنگی را فروخته در دو خط دوم قسمت نظم میتونید به این مساله ایمان بیاورید که این بچه مثبت یک توزیع کننده مواد است و همه چی هم داره حشیش گراس شیشه و.....
در سه خط پایانی این قسمت به این نتیجه میرسید که بچه مثبت نه تنها فروشنده است بلکه وارد کننده هم هست......
در تفسیر قسمت نثر به این نتیجه میرسیم که از آنجایی که بنگی به مثبت جواب رد داده و عشق دیگری را در سر میپرورانده....... اون هم جونش داشته در میاومده مقداری از مواد رو که آورده بوده بین جوانهای مردم پخش کنه تو جیب بنگی چپونده و اونو فروخته تا به زندان بره و مدتی رو که بنگی در زندان بوده خلافکارانی رو اجیر میکرده تا بیان بنگی رو کتک بزننن (اما نمیدونست که بنگی مخ همشونو تیلیت کرده تا خبر کتک زدنو ببرن بیرون ولی وقتی میان تو سلول بنگی میشینن با هم چایی میخورن و خاطره میگن) ....
ولی بماند که از همان روزها همین بچه مثبت اینا با خانواده اومده بودن دم در زندان چادر زده بودن که تا بنگی آزاد شد از اون بخواهن که به خواستگاری مثبت بیاد روزی هم 2 کارتون کمپوت میاوردن....
ولی بنگی بازم اونو به کنیزی قبول نکرد و باعث شد که این دست نشانده آمریکا این مطالب رو در مورد بنگی تو وبلاگش بزاره
دیگه من قضاوت رو به عهده شما میزاتر که بین ما قضاوت کنید
به امید پیروزی حق بر باطل
شعر زیر رو هم بچه مثبت دیروز سروده بخونید بفهمید که حالش تا چه حد خرابه
گردی نيشت
دودی نيشت
مي نشينم لب ژو !
من دماغم چقدر می خارد !
و ندارم حالی،
که بخارانمش!
ژير لب ميگويم:
شيگال (سيگار) من پش کو؟
و چرا اين بافور،
اينقدر شنگين اشت؟
چند بشتی بايد ژد،
در هوا بايد رفت!
***
پاشبانی ژ شر کوچه پايينی ما ،
نفله ای را دارد
با خودش می آرد!
به گمانم باژ هم،
بیاجازه یک عَوَژی مخ ژده اشت،
يا که يک بچه شوشول،
تیکه ای بر ژده اشت (شرمنده حاژ مموت)
غافل اژ آنکه پاشبان قزوينیشت،(شرمنده سوگولیا)
خر نشی خم بشوی!!!!!
امّا انگار که او يک آشناشت!
وای انگار که او داش حشن اشت،
دشتبندی دارد او در دشت!
***
چيژهايی می دانم
مشلاً می دانم من که حشن
داده من را هم لو
و من خشته ژ بش بی حالم
نتوانم که خورم جُم به جلو!
ليک لحژات دیگر
مي شوم شنگول ولو
ميکنم من پرواژ،
ميروم پيش جنيفر لوپژ وشکیرا
و صدايی ژ دم در مرا به خود آورد
می روم بالا تر ، تا دم در
می شوم ليک دمر
من پر اژ فريادم
داد خواهم ژد من:
ای حشن! ، ای حشن!
دهنت شرویش اشت
***
چند شاعت ديگر
من به همراه حشن
و دو مشقال حشيش
و به همراه پليش،
مي روم سوی شتاد
آخ شرکار به ايشت
روسریم باز افتاد !
بای فظ بنگی مظلوم

