تبليغاتX
جوجه کوچولو

85/04/24

فیفا 2006

«كارشناسان غيرورزشي وبلاگ به مانند هميشه بدون مطالعات علمي و پس از هيچ گونه تحقيق و بررسي، راهكارهايي را براي عدم حذف تيم فوتبال كشورمان در مرحله اول جام‌هاي جهاني بعدي پيشنهاد كرده‌اند:

1- ميزبان جام جهاني شويم: زيرا در طول اين 18 دوره جام جهاني هيچ دفعه نشده كه تيم ميزبان همون مرحله اول حذف بشه. (البته از اونجا كه تيم ما همواره دوست داره شگفتي‌هاي بزرگ خلق كنه، اين احتمال وجود داره اگه ميزبان بشيم بالاخره يك شگفتي بزرگ خلق كنيم و همون مرحله اول حذف بشيم!)

2- پول، حلال مشكلات: قبل جام جهاني نفري شونصد ميليون به هر كدوم از ملي پوشها بدهيم و بهشون بگيم اگه هر بازي رو ببرن يه هواپيماي شخصي، چهار تا برج و شونزده تا بنز آخرين مدل و ... به هر كدومشون مي دهيم (آخه پنجاه ميليون هم پوله كه آدم به خاطرش تو زمين فوتبال يك ساعت و نيم بدوه و خودش رو خسته كنه؟!)

3- غيرت و تعصب: طبق برخي نظريه‌ها، تكنيك و تاكتيك و مربي حرفه‌اي و داشتن برنامه‌ريزي صحيح و بازي تداركاتي و ... همه‌اش سوسول بازيه و ما اگه با غيرت و تعصب فوتبال بازي كنيم، عمراً قهرمان جهان مي‌شيم! مگه حادثه ملبورن يادتون رفته؟! پس لازم به هيچ كاري نيست، فقط قبل هر بازي بايد كاري كنيم كه رگ غيرت فوتباليست‌ها بالا بزنه، اون وقت تموم بازي‌ها رو مثل آب خوردن مي‌بريم!

4- دعوت‌هادي ساعي به تيم ملي: از آنجا كه كعبي نتوانست در جام جهاني 2006 فك فيگو را پايين بياورد و اين يكي از مهمترين دلايل عدم راهيابي به مرحله دوم بود، بهتر است در جام‌هاي بعدي از افراد ديگري همچون هادي ساعي در تيم فوتبال استفاده كنيم و با ناقص كردن بازيكنان تكنيكي حريف از آنها امتياز بگيريم.

5- اصلاً به جام جهاني نرويم: در اين صورت ديگه در مرحله اول جام جهاني حضور نخواهيم داشت. پس در نتيجه در مرحله اول جام جهاني حذف نمي‌شويم، طرفداران فوتبال دپرس نمي‌شوند و مشكلي هم پيش نمياد!

6- كنار گذاشتن دادكان، برانكو و دايي: مطمئناً با كنار گذاشتن اين سه نفر از فوتبال، نه تنها تمام مشكلات ورزش ما به طور ريشه‌اي و زيربنايي از پايه و اساس حل مي‌شود و ما فيناليست جام جهاني خواهيم شد، بلكه هزار و يك مشكل ديگر از جمله مشكل بيكاري، ازدواج و مسكن جوانان نيز حل خواهد شد!

7- خريد پلي استيشن: البته ساده‌ترين و مطمئن‌ترين راه براي راهيابي به دور دوم بازي‌هاي جام جهاني اين است كه برويم و يك پلي استيشن به اضافه يك سي دي بازي «فيفا 2006» بخريم تا بدين وسيله ضمن سوسك كردن مكزيكي‌ها، به مرحله دوم جام جهاني صعود كرده و حتي جام طلا را هم ببريم!»
نوشته شده توسط م.ع.ت در 12:11 |  لینک ثابت   • 

85/04/09

بنگی قصاب

سابولیکوم….. چی داداش؟ (چیه لات شدم؟ نترس بابا بخون میفهمی)

اول بگم که منو بچه اسکیزوفرنی یه وبلاگ گروهی زدیم همه برید ببینید و نظر دیدو لینک بهش بدید ادرسشم اینه جوجوپر.......منتظر همتون هستم تو این وبلاگ

آره جون داداش… بنگی رفته قصاب شده….. به جون همگیتون نواشه به جون این فاطی قلمبه (دخمل همسایمونو میگم) تصقیر خودمون نبود… آقا این دوست ناباب آدمو ببین به چه جاهایی میکشونه؟

پریروز عین بچه آدم…. چییییی آآآآآدم…نیشسه بودیم تو اوتاقمون داشتیم دلس میخوردیم شرمنده میخوندیم….یهو این زنگ در زر ….زر ….صداش در اومد   منه دس شیکسه هم رفتم ورش داشتم گفتم …هااا کیههه؟

یهو یه صدا نکره تر از خودم اومد…… بیا گوسفنداتونو ببر !!!!!!!!!

گفتم هاااااااااااااااااااااااااا؟ چییییییییییییییییی؟ چی ببرم؟ برو حاجی مگه اینجا داهاته که بیا گوسفناتو ببر …..گفت مگه منزل بابای بنگی نیس گفتم جون داداش هم منزل بابای بنگیه هم منزل خود بنگی ولی گوسفن موسفن نداشتیم…. گفت بیا اینا رو بابات سفارش داده گفتم واستی من زنگ بزنم ببینم بابا بنگی چی میگه؟!!

زنگیدم بش… گف اینا رو تحویل بگیر تا بهت بگم چی کارشون کن منم رفتم عنر عنر اینا رو تحویل گرفتم و 150000تومن پول بی زبون ریختم تو جیب این یارو گوسفندیه

اینا رو بسم تو حیات به این درخته(کدوم درخت؟؟؟ همون اونوریه دیگه) آره اومدیم بالا زنگ زدیم به بابا بنگی گفتم بابا بنگی چیکا کنم اینا رو…. اینا هر کی تو محل رد میشه میشناسن ….گفت از کجا ؟ گفتم نیمیدونم هرکی میاد رد میشه اینا میگن بههههههههههههههههه ……

بابا بنگی گفت ببین اینا رو باید قربونی کنیم مامان بنگی نذرداشته اینا رو خریدم …

گفتم باشه بکنید

گفت بلدی که گوسفند بکشی خب قربونی کن تا شب که اومدم ببرم پخششون کنم تا اومد بگم چی چی کوجا گوشی رو زرپ گذاشتو دیگه هم گوشیشوجواب نداد

دیدم اگه نیم ساعت دیگه صب کونم شاید این گوسفندا با همه آشنا در بیانو شب 200 تا مهمون بریزه خونمون…. من بدبخت هم که خیر سرم امتحان دارم پس برو بریم گوسفند کشی

دیگه رفتم پایین گوسفندا رو قربونی کردم و بعدشم پوسشونو کندم و از پا آویزونش کردم به یه تیکه آهنی بالای در پارکینگ و شیکماشونو سفره کردم ……دووووووووع این شیکمبشون چه بویی میداد جای همگی خالی …..

جای همه خالی وقتی داشتم روده کوچیکه رو تمیز میکردم یاد محتویاتش افتادم حالم داش به هم میخورد دیگه با هر بدبختی بود تموم شد..

اینگاری تموم اهل محل با خودشون عهد کرده بودن ادی همین 2 ساعت که من مشغول بودم بیان از اینجا رد شن همه دیگه در حال سلاخی ما رو دیدن

شبم بابا بنگی اومد همه گوشتا و جگرو بندو بساطو برد بین (به قول خودش)   فقرا تقسیم کرد به من یه ذره هم نداد آخه من چیم از این فقرا کمتره؟ من اصلا نه خداییش یه نگا بندا به من اصلا به من میخوره پولدار باشم (من بچه سر راهی فقیر گشنه بد بخت…. ای خدا دلم برا خودم سوخت)

تا دلم جیزقاله نشده من برم درسامو بخونم که فردا امتحان دارم مثل گاو گیر نکونم توش

فعلا بای فظ بنگی

نوشته شده توسط م.ع.ت در 16:30 |  لینک ثابت   • 

85/04/05

تولد

                                               

امروز تولد کسه که همه زندگیمو برای اونو به خاطر اون میخوام

تولد:

     جوجو

 

ایشالا ۱۰۰۰ ساله باشی عزیز دلم

قربونت برم

نوشته شده توسط م.ع.ت در 17:49 |  لینک ثابت