85/06/31
امشا...
سلام خوبید؟
اون انشا های منو که یادتونه؟ امروز میخوام یکی دیگه از اون خوباشو براتون بنویسم حال کنید .......
موضوع انشا : يک ساعت خود را بنويسيد
به نام خدا
آب بابا نان داد . بابا رفت نان خريد. بابا آمد نان را داد به مامان .مامان کرد تشکر از بابا و کرد اورا بوس .بابا خوش حال شد هول شد سرخ شد .بابا خوشش آمد .بابا باز رفت نان خريد . باز مادر تشکر کرد و اورا بوسيد . بابا ذوق کرد . بابا باز رفت نان بخرد . مامان نقشه شيطانی کشيد . در دله خود گفت اين بار يک ماچه مفصل تو را خواهم کرد . بابا با نيش خند آمد . مامان جلو رفت نيش خند زد ...... آیییییییییی خاک بلند شد مامان بابارا زد . دستيه مايتابه از دهان بابا بيرون زده است . این بود یک ساعت من . انشا تمام شد .
نقطه سره خط (نویسنده : بنگی ورن)
حال کردید ؟ آره دیگه اینم از این حالا برید تو کف مطلب هفته آینده .......(چیه ؟ نمیگم کف کنید.)
بای فظ بنگی
85/06/25
سوتی (صوتی) ((ثوتی)) (((سوطی))) ((((ثوطی)))) ....
سلام
خوبید؟؟؟؟؟
برای این دفه مقدار جاتی از سوتی های این چن وختو(زمانی که بندر بودم ) براتون مینویسم .
اولیش اینه که یه روز نشسته بود با کلی علاقه و لذت مثل این بچه مثبتا داشتیم یه متنی رو ترجمه میکردم بعد از تموم شدن ترجمه اونو دادم به کسی تا اشکالاتمو بگیره وبرام تصحیش کنه
بعد از نیم ساعت صدام کرد " هوی بنگی بیا اینجا ببینم .... من هم زر زر رفتم پیشش... میگفت : عالیه ترجمت مشکل نداره فقط تو نوشتن متن فارسیت 45 تا غلط املایی داری همین . در این موقعیت بود که من مثل بستنی کاکائویی میهن (آی جون دهنم آب افتاد) اب شدم رفتم لای موزاییکا .
دومیش مربوط به اون روزی میشه که شب قبلش این حاجی منو اغفال کرد که بیا تا یکو دو شب بشینیم فیلم ببینیم من هم خام شدم نشستم به فیلم دیدن چشم وا کردیم دیدیم ساعت سه صبه به حاجی گفتم ببین اگه الان بخوابیم فردا باید کارو بی خیال بشیم چون عمرن 100 سال بیدار نمیشیم . اونم گفت باشه منم ساده قرار شد تا صب بیدار بمونیم که به سر کار برسیم .
نشستن همانا من رفتم دوش بگیرم بیام دیدم این فرد منافق خوابیده و منو تنها گذاشته من بیچاره از اونجایی که باید پروژه خودمو تموم میکردم نشستم تا صبح (این سوتیش کجا بود ؟؟؟؟ صبر کن میرسیم به سوتیش....) آره صب سر کار من نشسته بودم پشت کامپوتر مثلا داشتم پروژه مینوشتم از زور خواب هم چشام وا نمیشد موضوع پروژه من در مورد مقایسه جوشهای زیر پودری و قوس الکتریکی بود حالا من چی نوشته بودم جالبه " روش تصحیح شیفت کاری برای بالا بردن تولید و کم کردن خطرات ناشی از کار " بعد از یه ساعت و نیم تایپ کردن یه لحظه نگا کردم گفتم هوی بنگی اینا چیه نوشتی ؟ چه ربطی داره؟ نه خداییش یه ساعتو نیمه چی داری مینویسی ؟ بعد از یه ساعتو نیم گفتم حالا اینو چیکار کنم حیفه پاکش کنم ....جهنم به عنوان بسته پیشنهادی (چیه مگه نمیشه من هم بسته پیشنهادی بدم؟) پیوستش کردم پشت پروژه ام....
سومیش اینه که وقتی برگشتم اصفهان از ایستگاه قطار داشتم میومدم یکی از برو بچو دیدم این رفیق ما همسایه سر کوچه ماس و سربازیش افتاده تو ایسگا قطار ..
به من گفت میخواهی بری خونه؟
گفتم آره گفت ببین منم دیشب اینجا کشیک بودم حالا باید برگردم خونه ماشینم دارم ولی خوابم میاد بیا تو رانندگی کن بریم خونه .
ما هم گفتیم باشه یکی نبود بگه الاغ خودت الان 2 شبه نخوابیدی میخواهی رانندگی کنی؟
تا نشستیم تو ماشین وامیر خوابید از در ایسگاه که در اومدیم را افتادیم بعد از نیم ساعت امیر بلند شد گفت نرسیدیم خونه اینقده دور نبود هااا .... گفتم نمیدونم چرا نمیرسیم به شهر ...یه ذره این ور اون ورو نگا کردیم دیدیم نوشته پلیس راه اصفهان شهرضا ...دیگه تا 2 ساعت داشتیم میخندیدیم
نقشه زیرو ببینید میفهمید ما به چی میخندیدیم .

این از مطلب این هفته تا یه شنبه از این به بعد هم همون یه شنبه به یه شنبه آپ میکنم باشهههههههه
بای فظ بنگی
85/06/22
زندگی که چه عرض کنم
سلام به همه اول از همه یه چیز بگم لطفا فش ندید بابا میدونم به هیشکی سر نمیزنم تقصیر خودم نیست برنامه زندگیم تغییر کرده خوب میدونید چی شده؟
مثلا برنامه یه روز بنگی رو در زیر میبینید .
صبح ساعت 4 از خواب بیدار میشم ...میشینم شرو میکنم ترجمه کردن (آخه میدونید چیه دارم یه کتاب ترجمه میکنم .) ساعت 11 که شد میرم میشینم پای کامپوترم و شرو میکنم تکالیف شاگردامو صحیح کردن بعدش شرو میکنم به درس خوندن چون استاد باید همیشه اپ گرید باشه ....بعد ساعت 2 میرم آموزشگاه از ساعت 3 تدریسام شرو میشه تا ساعت 9 ..... ساعت 10 میرسم خونه شامو بعدشم نرگس میبیم میشه 12 بعد 1 ساعت میشینم ترجمه میکنم بعد میگیرم میخوابم تا فردا بشه و من دوباره این کارا رو انجام بدم البته این رو هم بگم بعضی روزها کلاسام ساعتاش تغییر میکنه میشه از 9 صبح تا 10 شب ......
جاتون خالی عجب زندگی شده من که دارم به شدت جر میخورم ..دیگه دارم عادت میکنم ولی خب سخته یه جورایی همینجا از همه کسایی که این چند وقت نبودن من ناراحتشون کرده معذرت میخواهم .
راستی براب ابن دفعه به مطلب باید بنویسم ........
آهان آقا این چه وضعیه میریم مهمونی یعد طرف کلاس میزاره بجای این که ور داره ماست تو کاسه کوچولو بیاره که بشه خورد ور میداره تو یه پاتیل میاره سر سفره بعدشم برای این که بخواهی ماست بخوری باید با ملاقه بکشی تو بشقابت و ماستو تو بشقاب بخوری .....ماست خوردن تو بشقاب یه چیزیه تو مابه های عذاب علیم ....
یا وقتی 40 نفر سر سفره نشستن مرغ کامل سر به مهر بیارن سر سفره مگه میشه این جوری غذا خورد اصلا میدونید چیه برا من تو مهمونی غذا خوردن یه کم سخته اصلا راه نداره برا دفعه بعد نحوه غذل خوردن تو مهمونی رو مینویسم باشه
فعلا بای فظ بنگی
85/06/12
خودکشی
سلام خوبید
این بنگی که الان اینجا نیشسته داره تایپ میکنه قراره تا سه چار ساعت دیگه به یه مسافرت دیگه بره میخواهد بره سنندج.....
همینه دیگه نشنیدی میگن همه جای ایران سرای من است باید بری.... من که میبینی همه را دارم میرم
اصلا بنگی پلو معروفه نشنیدی(خنگه چاقالو این بنگی پلو غذا نیست یه فرد مشهوره که الان داری دست نوشته هاشو میخونی)
راستی اومدم اپ کنم..... دفعه پیش در مورد دخترا نوشتم این دفه میخواهم در مورد پسرا بنویسم (البته با یه کم دخل و تصرف .....بخون میفهمی)
اسان ترین راه خود کشی پسرا :
تخت خواب را آماده كنيد تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو . خيلي آروم نوك
انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جورابای خواهرتونو ببرید زیر پتو (حالا دخل و تصرف رو دیدی باید اینجا مینوشتم جورابای خودتون نوشتمم جورابای خواهرتون که یه
گیری هم به دخترا داده باشم). هيچ راه نفوذي براي هوا نداريد يك ساعت بعد . . .
شما مرديد خدا رحمتتون كنه
دیدید به همین راحتی تا من برم سنندج بر گردم کسی نظر بدید
نفهمیدم چی شد
بای فظ بنگی گرفتار
85/06/03
فمنیسم
خوبید؟
ببخشید این چند وقت نمیتونستم زیاد آپ کنم ولی از این هفته به بعد مثل همیشه یه شنبه به یه شنبه اپ میکنم حتما سر بزنید ها
در پی آشنایی با لغت فمنیسم و این چیزا به این فکر افتادم تا یه تفکر ضد خانومانه از خودم خارج کنم بعد از مدتها سعی و تلاش یه چیزی به نام بنگودختورانوضاییسم را به وجود آوردم ... مگه ما چیمون از این خانوما کمتره؟ (حال کردی شعارو؟)
معنی این کلمه در لغت میشه ضایع کردن دختران به روش بنگی....(البته بعضی از دخترا منظورمه ها نه همشون ....) در همین قسمت باید اخطار بدم یه وقت این موارد را رو خانومایی که خواهرشون یه کم بد اخلاقه اجرا نکنید منم اجرا نکردم این پیشنهاد ضامن سلامتی شماست .... پارسی کولا ... نوشابه ایرانی ذائقه جهانی.
چه زمونه ای شده.... اااااای خدا ! دخترهای این زمونه که دوست پسر نمی خوان ! پسری می خوان که ماشین داشته باشه یا با یه زنگ ، پسره پیشه دختره باشه (در اصل آژانس ) تا پاهای بلوریش که از پای مرغ باریک تره خسته نشه !!!
این دو خط بالا دردو دل من با خدا بود . حالا پسرای عزیز روش های ضایع کردن دخترها رو بهتون آموزش می دهم ! البته بلا نسبت بعضی ها این موجودات خوش خط وخال ضایع خدایی هستن !
یکی از چیزهایی که شما پسر ها روزانه باهاش سروکار دارید اینه که با ماشین رفتین بیرون دارین خیابون هارو متر می کنید که ناگهان چشمتون به یکی از همین موجود فضایی ها می خوره ( دخترهای امروزی طوری آرایش می کنن که انگاری ازمریخ آومدن!! طوری هم نگاهتون می کنن که با نگاهشون می گن ! آقای محترم میشه من رو سوار کنید - مخم رو هم چار راه بعدی بزنید – دوتا کوچه اون ورتر بهم پیش نهاده دوستی بدین؟؟؟!)
شما پسر ها در این مواقع اگه می خواهید موجود فضایی رو ضایع کنید باید این روشها رو پیاده کنید :
شما ماشین رو می زنید بقل که خانوم خانومارو سوار کنید و اونم خدا خواسته با کله سوار ماشین میشه و شما هم مثل یک پسر جنتل من و با شخصیت به مسیره خودتون ادامه می دید و یک موزیک می گذارید به احتمال زیاد به شما می گه چی آهنگ قشنگی ! شما هم در جواب می گویید جدی ؟ شما هم خوشتون میاد؟؟؟؟ اونم برای اینکه دل شمارو یه نمور به دست بیاره میگه آره . شما هم در جواب میگین ولی من اصلا خوشم نمی یاد و ضبط رو خاموش می کنید در مرحله اول اینجاست که میگن اونجای طرف داره می سوزه (بی جنبه بی ظرفیت بی ادب منحرف منظورم دماغش بود نه ..نش....). حالا شما سر صحبت رو باز کنید اسم و شجره نامه طرف رو ازش بپرسید وقتی دیدین صحبت ها گل گرفت چارراه بعدی دختررو پباده کنید کرایه ماشینم ازش بگیرید . ( طرف با این کار قهوه ای سوخته می شود ) این کار یکی از بهترین روشها برای ضایع کردن هستش .
یکی از سرگرمی های دخترا اینه که با کله خودشون رو بندازن زمین این دختری که شما در عکس مشاهده می کنید داره همین کار رو می کنه و دماغش رو هم مدل هویجی عمل کرده ! به پاهاش هم توجه کنید از پای مرغ باریک تره !
راستی چند شخصیت نظامی کشور گفتند قدرت تخریب ضربه سره دختره ااز تخریب موشک شهاب 3 بیشتر است !!
خوب به روش دوم میرسیم اونم اینه که تو یه پارتی بری دو تا دختر که کنار هم نشستن رو مبل رو پیدا کنی یه صندلی هم گیر بیاری رو بروی این دوتا بعد از دو ساعت چشم و ابرو رد و بدل کردن با یکیشون بری کنارشون بشینی وبا اون یکی شروع کنی به حرف زدن این خیلی حال میده من عاشق این روشم ......
روش سوم اینه که میتونی بغل خیابون وقتی دختری با چار تا رفیقاش واستادن بری بوق بزنی و اشاره بکنی که بیا بعد تا دیدی نقشه گرفت و یکی اومد سوار شه گازو بگیرو برو ....
در این روش که روش چهارمه میتونید با یه حرکت سه پنج دو وقتی دختره داره با کلی افاده و فیس تو خیابون را میره بستنی قیفی دستتون بگیرید و وقتی از جلوتون داره رد میشه مثلا شما لیز میخورید و چه دستگیره ای بهتر از مانتوی خانم ملکه البته این مساله را در نظر داشته باشد که هنوز بستنی دستتونه.....
فعلا برای این دفعه بسه... باید به مساله اشاره کنم که تمام این موارد امتحان شده و استاندارد ISO 1326549 را گرفته پس با اطمینان خاطر رانندگی کنید
بقیه موارد را در پستهای آینده میارم.... با آرزوی موفقیت شما زیر سایه بنگودختوضاییسم .............
بنگی

