85/09/30
کپی از مطلب دانشگاه آزاد خودم نوشته شده در تاریخ اسفند 83
راستی از اونجایی که رفتم به وبلاگ این بچه مثبت و دیدم ای امان از دل سیاه شیطون مطلبی که من نوشتم انم شبیهشو گذاسته تو وبلاگش و از ترس انگ کپی برداری رفتم از تو وبلاگ خودم یه کپی گرفتم که بزارم اینجا بخونید ببینید در قدیم بنگی چه مینوشته نظر هم بدهید باشههههههههههه
میز عبد البنگ در همان اوان جوانی که هر ننه قمری دوست دختری دارد اندر کف دختری برای دوستی بود که در میان رفقا شنید محلی به نام دانشگاه ازاد تاسیس شده که همه به امید یافتن دوست به انجا می روند.
پس میزرا نحوه ثبت نامش را جویا شد و به هر بد بختی که بود فرمی چند پر بکرده و پست نمود.
پس از چندی از دوستی شنید که برای ورود به این محل امتحانی ورودی لازم است که برای قبولی باید درس خواند میرزا هم که در همان اوان به ضرب پول پدر و معلم و تقلب پس از سه سال موفق به کسب دیپلم اون هم از نوع شبانه شده بودبه شدت زیر این حرف گو..ید(همان صدای ناهنجار).
ولی با علاقه و پشتکار فراوان پا در این راه نهاد انچنان که به او در قوز اباد سفلی لقب میرزا رضا کرمانی دادند(که هنوز مورخان در کفند که چرا میرزا رضا کرمانی؟)بماند میرزا به کلاس قلمچی رفت و تست زد انچنان که اهن کوبند اهنگران هی زد تست تا روز امتحان .....
پس از جلسه امتحان میرزا به محله خود در قوز اباد سفلی باز گشت و به همه گفت به مانند خوردن اب میوه بوده و راحت از ان به بعد به میرزا لقب میرزای خیالاتی دادند..
وقتی میرزا اسم خود را به عنوان قبولی در روزنامه فرهیختگان دید از خوشحالی پا در اورد و معروف شد به میرزا سه پا..
بلی میرزا در دانشگاه ازاد واحد سیرجان قبول شده بود.اون هم که از همه جا بی خبر نمی دانست سیرجان کجاست زود رفت اسم نوشت
میرزا به دانشگاه رفت و شهریه 500000تومانی را پرداخت کرد ولی بازم خبری نبود واکثر دختر ها از ترس زلزله زیر چادر زندگی می کردند به جز معدودی انگوشت شمار که بچه تهران بودند و شجاع وهیچکس نزدیک میرزا هم نمی شد بعد از چندی میرزا با چندی بچه تهران اشنا شد و دلیل جویا شد انها به میرزا گفتند که این کار چند مرحله دارد و چندی مواد لازم:
اول انکه به جای گالش باید کفش اسپرت بپوشی دوما بجای جامه و ردا باید بری تو کار جین و تی شرت و......(به علت بد اموزی از ادامه این قسمت خودداری می شود) گذشت روزی ناگهان میرزا با شمایل جدید وارد شد با موی ژل زده و یه موبایل در دست وعینک و .....
شده بود خود دختر کش از ان به بعد به میرزا لقب پیر دختر کش دادند.
میرزا هم به مراد دل رسید و با زیبارویی به نام شهره 45 اشنا شد(45 در کلانتری به معنای زن هرزه می باشد)ولی میرزای ما از همه جا بی خبر. دیگه هر روز کافی شاپ و رستوران به راه بوداونم به خرج میرزا. میرزا در پوست خود نبود.
ولی یه روز میرزا شهره را با عباسقلی پاپتی در سلف دید و فهمید که اینم رفیق نشد ومتوجه شد باز هم گو..یده(بازهم همان صدای ناهنجار).حالا شهره 45 جواب سلام میرزا رو هم نمیداد .
میرزای ساده هم بعد از کلی تیغیده شدن به قوز اباد سفلی باز گشت و همان تو کف بودن را ترجیح داد.
و این داستان را برای همگان گفت که حواسشان باشد و خر نشوندو به این خیالات واهی به سیرجان نروند (جای دیگه مشکل نداره این سیرجان هم در دست تعمیره)
خوش باشید و خرم
85/09/18
آموزش زبان اصفهاني در سه ثانيه
1- مضاف و موصوف هميشه "ي" ميگيردد.
مثال: درِ باغ ===» دري باغ گل قشنگ ===» گلي قشنگ آدم خوب ===» آدمي خُب
2- "د" ما قبل ساكن قلب به "ت" ميشود.
مثال: پرايد ===» پرايت آرد ===» آرت
3- واو ساكن آخر كلمه به "ب" قلب مي شود
مثال: گاو ===» گاب
4- اصولاً در هر كجا كه فتحه قشنگ باشد كسره بكار ميرود و هر كجا كه كسره كلمه را زيبا ميكند فتحه بكار ميرود
مثال براي فتحه: اَز===» اِز قفَس ===» قفِس اَزَش ===» اِزِش بِِزَن ===» بِِزِن
مثال براي كسره: اِمروز===» اَمروز جمعِه===» جمعَه سِفيد===» سَفيد حِيفِ===» حَيفس فِشار===» فَشار
5- صداي " اُ " هيچ جايگاهي نداشته و به "او" تبديل ميشود.
مثال: شما===» شوما كجا===» كوجا چادر===» چادور
6- حرف "و" در قالب حرف ربطي به به "آ" تبديل ميشود.
مثال: من و تو و حسن ===» منا تو آ حسن
7- اصولا خود " آ " به عنوان يك حرف ربط به كار ميرود
مثال: من هسم، آ بابامم هسن
در ضمن حرف "آ" به معناي "به علاوه" هم به كار ميرود.
مثال: 5 4 3 ===» 5 آ 4 آ 3
8- حرف " ه " در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده.
مثال: بچهها ===» بِچا گربهها ===» گربا ميجهد===» مي جِد
ه در آخر افعال به "د" ساكن بدل ميشود.
بره===» برد بشه===» بشد
"ه" به ي تبديل ميشود.
بهتر===» بيتِرِس سر راهي===» سري رايِس گربه===» گربيِه
"ه" به "ش" تبديل ميشود.
بهش ميگم ===» بشش ميگم
"ه" به "و" بدل ميشود.
ما هم مي آييم ===» ما وَم ميَيم
نكته:به غير اول شخص مفرد حروف "خوا" به "خ" تبديل ميشود
ميخواي ===» مي خَي
9- در برخي افعال حرف "ي" به " اوي" تبديل ميشود.
ميشنوي===» ميشنُوي ميگي ===» ميگوي
10- اگر حرف اول كلمه "ب" يا "ن" باشد و حرف سوم "ي" يك "ي" بعد از "ب" يا "ن" اضافه ميشود.
بگير===» بيگير بشين ===»بيشين بريز ===» بيريز ببين ===» بيبين
85/09/10
بندر رفتن
این چند وقت آپ نکردم به هزارو یه دلیل که ایشالا یکی پس از دیگری میفهمید .....
۱. سرم بسار شلوغ پلوغ است کار و درس
۲. نداشتن وقت برای نوشتن
۳. امتحان های جور واجور (از المپیاد های علمی بگیر برو تا درس در پیتی مثل فیزیک هسته ای که حق مسلم ماست)
ولی این بار میخواهم آپ کنم اونم با یه خاطره از بندر رفتن منو حاجی روز اول که میخواستیم بریمو تعریف میکنم
آره جونم برات بگه که صب بود یهو تلفون عر عر زنگ زد (وقتی تلفونمون عر عر میکنه معلومه حاج مموته) ورداشتم گفته هااااااااااااا گفت درد جیش کردی؟ گفتم نه گفت برو بکن بریم بندر عباس گفتم باشه با جی بریم گفتن قطار گفتم چی قاطر؟؟؟؟ گفت نه بابا قطار گفتم بلیط چی گفت میریم همون ایسگاه میگیریم.........آره ننه جونم برات بگه که این حاجی منو اخفال کرد رفتیم ایسگاه دیدیم یه قطار واستاده گفتم دربست.......حاجی گفت بابا خنگه مگه تاسکیه که دربست ؟!! به یارو گفتیم کوپه خالی دارید ؟ گفت دارم ولی درجه ۲ هاااااا میخای؟ گفتم بده عامو ماهم بچه خاکیدرجه ۱و۲ نداره که ما میریم....یهو گفت داریم را میافتیم بچه ها بپرید بالا منو حاجی رو هم شوط کرد تو به کوپه و را افتادیم البته بگم قبل از ما ۴ نفر دیگه رو هم شوط کرده بود اون تو .....منو حاجی ابتدا رفتیم برای مردم دسمال کاغذی تکون بدیم که به علت نداشتن دسمال این کار بی نتیجه ماند ...... به علت کمبود جا تا خود بندر پای بغلی تو چش من بود که جای شکر داشت امروز رفته بود حموم........
صب رسیدیم بندر وختی پیاده شدیم انگاری رفتیم تو سونا ما هم که رومون زیاد برای قوت قلب دادن به خودمون هی میگفتیم به به چه هوای خوبیه یه در بست گرفتیم رفتیم سر کار آآآآآآآآآآآآیییییییی جیشم داره میریزه
بای فظ بنگی

