تبليغاتX
جوجه کوچولو

86/05/02

سلام و زهر مار

بنگی : سلام
شما ها : سلام و زهر مار . کدوم گوری بودی پسره الاف مگه خودت کار زندگی نداری مردمو گزاشتی سر کار
بنگی : به جون نن بزرگ مامانم که 50 ساله عمرشو داده به شما میخواستم بیام آپ کنم ولی خب دوست ناباب
شما ها : جمع کن خودتو پسره پر رو برو با همون رفیقات بگرد وقتتو براشون بزار
بنگی : حالا که اینجوریه من هم الان میرم خودمو میکشم ( 2 دقیقه صبر کنید الان میام )

دوباره بنگی : اومدم (الان رفتم خودمو کشتم) اومدم حالا دیگه حرفی هست؟
شما ها در حال پرتاب گوجه گندیده و لنگه کفش : برو رو تو کم کن
بنگی : حالا که اینجوریه من هم یه شعر برا بنگی ها گفتم :
اهل بنگستانم
روزگارم بد نیست
تکه سیخی دارم خرده ذغالی سر سوزن بنگی
منقلی درم بهتر از اتش ناب
دوستانی بهتر از شیره روان
و رفیقی که در این نزدیکی است
لای این پتو ها
روی فرش در فکر فضا
من بنگیم
منقلم یک سینی ست
زیر پاییم فرش
من یه دود با نفس طولانی میگیرم
در بافورم جریان دارد دود جریان دارد بنگ
سنگ در پشت دیوارم پیداست
همه ذرات تنم متبلور شده است
پیشه ام بناگی است
گاه گاهی منقلی میسازم میفروشم به شما
که در آن ذغال داغ کنید.
.......
ممد بنگی ( متخلص :سهراب بنگی )
فعلا بای فظ بنگی
نوشته شده توسط م.ع.ت در 1:7 |  لینک ثابت   •