تبليغاتX
جوجه کوچولو

87/08/25

موزو انشا..... اضدواج

ساوق بر این من خیلی امشا مینوشتم حالا بعد سالها دوباره اومدم امشا بنویسم شما بخونید نمره بدید

به نام خداوندی که اشق را آفرید و مرا سر راه ساناز قرار داد

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من

نوشته شده توسط م.ع.ت در 20:9 |  لینک ثابت   • 

87/08/19

سلام دوباره

اومده بودم نت یه دوری بزنم (گوسفند مگه ادب نداری بعد 200 سال اومدی یه سلام نمی کنی؟) ببخشید سلام خوب شد؟ (بهتر شد ارتقا درجه پیدا کردی از گوسفندی رسیدی به گاوی) دین دین حالا بقیه داستان…..

 یهو یه صدایی گفت بخوان… من که داشت از تعجب گوزم پیچ می افتاد گفتم سواد ندارم… صدا دوباره گفت جو گیر نشو خیر سرت تو لیسانس داری بخوان…. گفتم چه بخوانم …. صدا گفت الاغ یه روزی یه وبلاگی داشتی برو اون رو بخوان ببین چه خبره و من رو به این سمت کشوند. داشتم میخواندم که یه صدایی دیگر اومد گفت : بنویس گفتم چه بنویسم گفت مثل قدیم دری وری بنویس گفتم حال ندارم گفت بهت یه حالی میدم که حالشو ببری میگم بنویس. ناگهان یه فرشته خانم جلوم ظاهر شد(از اینجا به بعد فقط +18 ها بخونن) صدا گفت اگه دوباره بنویسی این فرشته در اختیار توست…. من هم که ندید بدید!!!!! نوشتم…

الان هم که دارید اینو میخونید اون فرشته در آغوش منه تازه فهمیدم چه گولی خوردم نامردای احمق کثافت خر الاغ دیوونه چ….. (هم خودم میدونم هم خودش شما نپرسید این چ چیه) میدونید چه گولی خوردم؟ یه گول بد عکس اون فرشته رو این پایین نگا کنید…..

               

منم چون ندید بدید بودم نفهمیدم این عروسکه خر شدم و قبول کردم بازم برا شما ها بنویسم پس مرده و قولش مینویسم…..

ایشالا هر هفته جمعه آپدیت میکنم و منتظر همه شما هستم….. هر کی هم بخونه و نظر نده ایشالا تو یه روز بارونی لیز بخوره گوز ملق بشه تو جوب (الهی آمین)

 

بای فظ بنگی

نوشته شده توسط م.ع.ت در 18:22 |  لینک ثابت   •