87/09/07
چرا من ؟ ای خدا چرا واقعا چرا من؟
آقا ما خر شدیم رفتیم زن گرفتیم به بلایی دچار شدیم که نگو و نپرس... حالا هی مثل گوسفند را بیفت برو زن بگیر
در ضمن من یه انتقاد از آموزش پرورش دارم ... خدایی بجای ریاضی و فیزیک تو مدرسه به این دخترا چیزی یاد بدید که به دردشون بخوره.....بخون خره بخون ببین من بدبخت چی کشیدم بعد برو زن بگیر ..... امروز میخام یه چند خطی از دفترچه خاطرات زنم حبوبه ( چیه؟؟؟؟ حبوبه اسمشه ندیدی تا حالا ؟ هوی مگه خودت ناموس نداری به اسم زن من میخندی ؟) رو براتون اینجا بنویسم که در مورد آشپزی اونه....
اولین روز بعد از برگشتن از ماه عسل ......
(عین متن دفترچه خاطرات) الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه بنگی (عشقم) آشپزی میکنم . امروز میخوام از روی کتاب آشپزی رزا منتظمی یه جورکیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازهی کافی نداشتم واسهی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغها رو توش جدا جدا بزنم ........ ( ای خدا این چقد خنگه آخه چرا من؟)
از اونجایی که حبوبه خیر سرش جزو قشر تحصیل کرده این مرزو بومه و اینگیلیسی بلده نکبت ورداشت یه روز از روی کتاب آشپژی خارجی واسه من غذا بپزه ......
(عین متن دفترچه خاطرات) من تصمیم گرفتم برای شام سالاد میوه درس کنم در روش تهیهی اون نوشته بود serve without dressing.« بدون لباس سرو شود » (dressing در زبان اینگیلیسی چند تا معنی داره یکی پوشش و لباسه یکی دیگش مخوط کردن با سس است) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی بنگی با حاج مموت اومد خونه مون . نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسهشون سالاد رو سرو میکردم اون جور عجیب و شگفتزده به من نگاه میکردن. ( حالا من بد بخت خجالت میکشم حاجی فک میکنه زن من چیزه.... نامرد از این فکرا بکنی خودم میزنم لهت میکنم و پتتو میریزم رو داریه ها)
بگو چر پول آب زیاد میاد من اوسکول فک میکردم لوله ها نشتی داره نگو!!!!......
(عین متن دفترچه خاطرات) من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسهی اینکار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستوشو کنین. پس من آبگرمکن روراه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم .(این مطلب رو هم بگم که ما تقریبا در هفته 9 وعده برنج میخوریم) ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت . (تاثیرش تو دم کرن برنج نبوده عزیزه خنگم تو قبض آب بوده که تو نگرفتی چی شد...)
آخه لامصب وقتی اینگیلیسی بلد نیستی مگه مجبوری... بخون میفهمی
(عین متن دفترچه خاطرات) امروزیه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک . (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوریکه ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.(آخرش هم من گشنه موندم میگی چرا؟ برو از گربه ملوس خانم بپرس که دوره دهنش چربه...)
ای خدا تو چجوری از دانشگاه فارق التحصیل شدی؟
(عین متن دفترچه خاطرات) بنگی امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسهی مهمونی شب اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری!!! آخه میشه یه مرغ رو واسه مهمونی لباس تنش کرد و آماده اش کرد . قبلا به این نکته تو خونمون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفشهای خوشگلش ...وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.وقتی بنگی مرغه رو دید اول اشک تو چشاش جمع شد بعد گریه کرد و سرشو کوبید تو دیوار حتما به خاطر شغلشه فک کنم تو محیط کار استرس داره باید یه فکری براش بکنم. اون روز وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد آخه چرا من ؟ چرا من؟
حالا فهمیدید من چی میگم... هوی گاوا حالا برید زن بگیرید اینجوری بشید ای خدا من این IQ رو چی کار کنم؟
بای فظ بنگی

